محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1492
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بگيرد ، اردشير بيمار بود و آنجا نماند و بهمن جاپان تا اليس برفت و در ماه صفر آنجا فرود آمد و سوارانى كه در مقابل عربان بودند با عبد الاسود و مسيحيان بنى عجل و تيم الات و ضبيعه و عربان روستاى حيره بدور وى فراهم شدند . جابر بن بجير نيز كه مسيحى بود به كمك عبد الاسود آمد . خالد از تجمع عبد الاسود و جابر و زهير و ديگر يارانشان خبر يافته بود و سوى آنها روان شد اما از نزديكى جابان بى خبر بود و همه انديشهء وى متوجه عربان و مسيحيان روستا بود و چون بيامد ، در اليس با جاپان رو برو شد . عجمان به جاپان گفتند : « آيا جنگ آغاز كنيم يا كسان را غذا دهيم و به دشمن چنان وا نماييم كه به آن اعتنا نداريم و پس از فراغت از غذا به جنگ رويم ؟ » جاپان گفت : « اگر در قبال بى اعتنائى از شما دست بدارند بى اعتنايى كنيد ، ولى گمانم اين است كه به شما مىتازند و از غذا خوردن بازتان مىدارند . » ولى قوم خلاف فرمان وى كردند و سفره ها بگستردند غذا بياوردند و همديگر را بخواندند و به سفره نشستند و چون خالد نزديك آنها رسيد توقف كرد و بگفت تا بار بگشودند و براى خويش نگهبانان نهاده بود كه وى را از پشت سر حفظ كنند ، آنگاه حمله آغاز كرد و شخصا پيش صف آمد و بانگ زد كه ابجر كجاست ، عبد الاسود كجاست ، مالك بن قيس كجاست ؟ ديگران جواب ندادند ، و مالك كه يكى از مردم جذره بود پيش رفت و خالد به دو گفت : « اى خبيث زاده از ميان آنها تو نا لايق نسبت به من جرئت آوردى ؟ » اين بگفت و ضربتى زد و او را بكشت و عجمان را از غذا خوردن بداشت . جاپان گفت : « مگر به شما نگفتم ، به خدا تا كنون هرگز از سالارى وحشت نكرده بودم » و چون عجمان غذا نتوانستند خورد شجاعت نمودند و گفتند : « غذا را بگذاريم تا از كار دشمن فراغت يابيم و به سفره باز گرديم . »